بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

175

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

الجاش ضابط الجيش واجب داشته « 1 » بود ، اين دوست انديشهء او صايب داشت « 2 » و بر كمال اخلاص و نيكوخدمتى او محمدتها گفت « 3 » ، و حالى ده علم مرد را از امراء بزرك و مردان « 4 » مرد كه در حضرت ملازم خدمت و منتظر مهمات دولت باشند در صحبت فيران روان كرد ، تا به خدمت فرزند ( اعزّ اكرم « 5 » ) ناصر الدنيا و الدين ملكشاه مد الله فى عمره و ايده « 6 » بنصره روند ، و آن فرزند را كه در تكفل مصالح ملك درجهء استقلال يافته است و در استعداد مهمات دولت بحدّ استبداد رسيده فرموده آمد تا آن حشم را ( با جملگى حشم جند و اساس « 7 » ) و بار جليغ كنت و شهر كنت و رباطات و ديگر ولايات كه در تحت فرمان و كنف امان ( اين‌جانب‌اند « 8 » ) در زير رايات خويش مجتمع گرداند ، و با البقرا اوزان ملاقات كند ، و باتفاق يكديگر و استظهار رايد توفيق روى باستخلاص ولايات « 9 » آن مخاذيل آرند ، و از بقيت آن فيهء جافيه و ذريت آن تبار « 10 » بىثبات و نسل آن ( فسقه و اهل آن طبقه خايفه « 11 » ) و تبار آن فرقه فروقه كه « 12 » در زاويهء محنت محبوس‌اند و از ملك و زندگانى مأيوس هيچ اثر باقى نگذاردند « 13 » ، كه چه « 14 » چون اعوان دين و دولت و انصار ملك ملت بدستيارى توفيق « 15 » دستكارى آغاز نهادند و باقبال پايدار و شمشير آبدار روى به كار آوردند احزاب ضلالت را قرارى و ارباب جهالت را مدارى صورت نتوان كرد ، و اللّه ولى التوفيق و التيسير نعم المولى و نعم النصير . و عزيمت خاصهء اين دوست بر آن جمله مقرر است كه چون نوبت سرما بسر آيد و موسم اعتدال درآيد و مبشر نوروزى با طليعهء يمن و پيروزى در رسد و تباشير طلعت بهار از مطلع ليل و نهار جمال نمايد و صباغ قدرت بر صفحات خاك تيره رنگهاى

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) داشته . ( 3 ) گفته . ( 4 ) مردان . ( 5 ) سا . ( 6 ) و ايد . ( 7 ) و جملگى حشم اساس . ( 8 ) آن جانب آيد . ( 9 ) سا . ( 10 ) بنين و بنات . ( 11 ) طبقهء فسقه و اصل آن طايفهء خايفه . ( 12 ) ضا ، از هجوم هموم و غموم غير مأنوسند كه . ( 13 ) نگذارند . ( 14 ) سا . ( 15 ) سا .